در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند
که در را بر روی هیچکس باز نکنند .
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد .
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند .
زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چ
یزی نگفت ، و در را برویشان گشود .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .
پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ،
پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند :
علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
مرد بسادگی جواب داد :
♥ چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!
: )
داداشم زد شیشه ادکلونو شیکوند با عجله میگه زود باش چند تا لباس بیار بکشیم روش حیفه ))
تو کف مدیریت بحرانشم :|
دردسر های حمام رفتن یک شیرازی:
میگما آب میاد؟
آبو داغه؟
شامپو داریم؟
نمیدونم لباس پاک دارم؟
ینی به نظرت چرکم؟
کی نگا ی موام میکنه؟
ووی عامو چه سرده...
اصن ولش کن،یه روزه دیگه )
اگر مایلید با یک دختر اسرایلی ازدواج کنید به نکات زیر توجه کنید ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
کصافددددددددد مگه مایلی؟ :| :|
پس آرمـان هـایِ امـام چـی میشـه؟؟؟ :|
+ نوشته شده در یک شنبه 1 بهمن 1391برچسب:
,
ساعت 14:3 توسط دانیال
|